تبلیغات


سند ذلتبار 2030 ، از ادعاي دولتمردان تا واقعيت


2030 چيست و از کجا آمد!؟



حدود سه سال قبل، سازمان علمي- آموزشي ملل متحد موسوم به يونسکو در مراسمي که 90 وزير آموزش و پرورش از سراسر دنيا از جمله ايران در آن حضور داشتند، سند «چارچوب اقدام آموزشي کشورها» موسوم به« سند 2030» را براي سال‌هاي 2015 تا 2030 ميلادي تصويب و به کشورهاي حاضر ارائه مي‌کند.
آذرماه 1395 شمسي، اين سند با حضور وزراي آموزش و پرورش، علوم تحقيقات و فناوري و معاون امور زنان رياست جمهوري طي مراسمي رو‌نمايي شده و به‌عنوان سند 14 سال آينده جمهوري اسلامي، معرفي و ابلاغ مي‌گردد!
اين اقدام عجيب و غير قانوني در حالي صورت مي‌پذيرد که به موجب دو اصل قانون اساسي، قبول هر معاهده بين‌المللي يا اجراي آن در کشور نيازمند تصويب مجلس شوراي اسلامي است و هيچ راه ‌گريزي از اين تکليف مندرج در قانون اساسي وجود ندارد.
همچنين اقدام عجيب و پنهاني دولت يازدهم در حالي صورت پذيرفت که 5 سال قبل، «سند ملي و بنيادين آموزش و پرورش» بعنوان «سند بالادستي نظام» تصويب و براي اجرا ابلاغ شده بود .اما دولت هيچ اقدامي در جهت اجرايي شدن آن سند بعمل نياورد!
چه کسي طراحي کرد!؟
سند 2030 يونسکو در اصل همان طرحي است که سال‌ها قبل پنتاگون با بهره‌گيري از صدها کارشناس با مليت‌هاي مختلف، براي بسط و توسعه فرهنگ آمريکايي در سراسر جهان،  آن را طراحي و به اوباما ارائه نمود. در سال 2011ميلادي، اوباما اين سند را تاييد و مناسب براي اجرا در سراسر جهان دانست. 4 سال بعد يعني در سال 2015، ميشل اوباما همسر باراک اوباما رئيس‌جمهور وقت آمريکا با حضور در کنفرانس نوآوري در آموزش که در دوحه قطر برگزار مي‌شد، از اين سند بعنوان «سندي جهاني» رونمايي کرد. پس از اين رونمايي، سند موسوم به 2030 در همان سال در مقر اروپايي يونسکو واقع در پاريس به تصويب رسيد. ردگيري اين فاصله از پنتاگون تا کاخ‌ سفيد و از کاخ سفيد تا يونسکو، به خوبي نشان دهنده عقبه طرح و نيات طراحان آن است.
2030 چه هدفي را
 دنبال مي‌کند؟
در يک کلام و به‌عنوان مهمترين منظور بايد گفت؛ مهم‌ترين هدف پنهان شده در اين سند، تغيير الگوي آموزش کشورها بر اساس طراحي آمريکا است که گامي بلند در جهت سيطره اين کشور بر همه فرهنگ‌هاي جهان است. اين الگو اين امکان را پديد مي‌آورد که تمامي کشورهاي جهان، با هزينه خودشان و با تلاشي همه جانبه براي آموزش فرزندانشان،در اصل انسان‌هايي با مليت آسيايي و آفريقايي و ... و با هويت و فرهنگ و تربيت آمريکايي به‌وجود بياورند! واضح است که چنين طرحي در آينده‌اي نه چندان دور منجر به سيطره و تفوق کامل آمريکا بر همه شئون جهان خواهد شد، بدون نياز به لشگرکشي و جنگ!
نخستين لازمه اجراي طرح
براي اجراي کامل اين طرح در ايران، نخستين نکته اين است که آموزش و پرورش از دست نظام خارج شود. گام نخست اين موضوع قبلا و در زمان حاکميت کارگزاران کليد خورده بود و به بهانه کمبود منابع، بخش‌هايي از آموزش و پرورش به بخش خصوصي سپرده شد. اما اين مقدار کافي نبود و در مقايسه با تعداد مدارس دولتي ناچيز بود. بنابراين گام دوم کليد خورد و اقدام براي واگذاري همه مدارس دولتي در دستور کار قرار گرفت! بهانه اين کار، کمبود بودجه عنوان مي‌شد. اين در حالي است که در سال‌هاي جنگ و در اوج کمبود‌هاي کشور، بيش از 20 ميليون دانش‌آموز در مدارس مشغول تحصيل بودند و مانند امروز مدارس غيرانتفاعي هم وجود نداشت، اما اکنون با چندين برابر شدن بودجه آموزش ‌و پرورش و وجود هزاران مدرسه غير انتفاعي،کمتر از 11 ميليون دانش‌آموز در مدارس ما مشغول به تحصيل هستند! آيا مي‌توان پذيرفت که هم بودجه چند برابر شده باشد، هم دانش‌آموزان تقريبا به نصف رسيده باشند و هم مشکلات بودجه‌اي ما را به سمت خصوصي‌سازي سوق بدهد!؟
به هر حال اين اقدام آغاز شد و دکتر روحاني در سخناني صريحا اعلام کرد: «آموزش و پرورش از حالت دولتي بود محض، به تدريج و قدم به قدم بايد خارج شود»!
آثار مخرب گام نخست
با خصوصي شدن مدارس، عملا و به تدريج، دخالت دولت در سياست گذاري و امور اجرايي مدارس به حداقل خواهد رسيد و ديري نخواهد پائيد که همه چيز مدارس از دست دولت خارج خواهد شد. بنابر‌اين تغيير دولت‌ها هيچ تاثيري در اجراي برنامه‌هايي که در مدارس اجرا مي‌شود نخواهد داشت. 
گام دوم ؛نيروي انساني
اما همزمان اتفاق ديگري افتاد که ماهيت هماهنگي‌هاي پشت پرده را بيش از پيش آشکار کرد. در اقدامي جالب توجه، قائم‌مقام وزير علوم در امور بين‌الملل از نماينده يونسکو درخواست مي‌کند براي هماهنگي بيشتر با ايران «بخوانيد آموزش مديران و معلمان ايراني براي اجراي مو‌به‌موي سند 2030» زمينه تربيت ايرانيان در يونسکو سپس بازگشت آنان به ايران را فراهم کند! اين دقيقا گام دوم اجراي اين طرح پس از تصويب پنهاني است، يعني تربيت نيروي انساني براي پيشبرد اهداف طرح!
اما چرا دولت اصرار دارد اين سند را بصورت ضربتي و محرمانه در کشور اجرا کند و با اجراي آن، چه بر سر سامانه آموزشي بومي ايران با سابقه‌اي طولاني خواهد آمد؟!
حسن رحيم‌پور ازغدي، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و از منتقدان اين طرح در اين‌باره پاسخ مي‌دهد: «اين سند در حضور روساي جمهور طرح شده و تعهد گرفته‌اند که در همه کشورها اجرا شود.در ظاهر گفته‌اند داوطلبانه ولي در عمل، مکانيزم‌هاي رسمي و لازم الاجراي فراواني براي آن طراحي کرده‌اند.آنها همه را متعهد مي‌کنند که تا سال 2030 همه طرح پياده شود.اين طرح حامل نگاهي است که صريحا مي‌گويد هر نوع تربيت ديني و الهي(حتي مسيحي) در مدارس خلاف حقوق کودک و حقوق‌ بشر است! اما آموزش جنسي و پورنو، تحت عنوان حفظ بهداشت، جزء حقوق کودک است، حتي کودکي که بلوغ جسمي و جنسي پيدا نکرده است! يعني از فردا در مدارس ما، همجنس‌بازها، مشرکين و ... ميتوانند بيايند و آزادانه تبليغ کنند و کلاس داشته باشند و معلم ما هم حق ندارد بگويد اسلام چنين مي‌گويد و چنان مي‌گويد»!
غفلت مسئولان
 هشياري مراجع
 اين سند فاجعه‌بار و بنيان‌برافکن، ابعاد بسيار وسيع و ويرانگري دارد که بسياري از مسئولان در دستگاه‌هاي مختلف نسبت به آن غافلند. هنوز از مجلس شوراي اسلامي که قرار بود در راس امور باشد و در موضوعاتي به مراتب بي‌اهميت و بي‌ارزش، پرهياهو ظاهر مي‌شود، در اين باره هيچ شنيده نمي‌شود! آنها حتي از حق قانوني خودشان يعني لزوم ارائه تعهدات بين‌المللي به مجلس براي بررسي و تصويب هم دفاع نمي‌کنند! در بين مراجع ما آيت‌الله مکارم شيرازي، موضعي بسيار دقيق، عالمانه و منطبق با متن سند اتخاذ کرده است. ايشان دو روز قبل و در جلسه درس خارج خود، سخنان مهمي بيان کرد که نشان از عمق خطرات اين سند دارد. هرچند روز گذشته بخش‌هايي از سخنان اين مرجع تقليد در کيهان منتشر شد، اما مناسب است بازهم آن را مرور کنيم. ايشان در ابتدا اشاره کرد: «روي سند 2030 نوشته شده که دگرگون ساختن جهان دستور کار 2030 براي توسعه پايدار است. در ماده دو اين سند مي‌گويد ما به نيابت از مردمي که به آنها خدمت مي‌کنيم درباره مجموعه‌اي از اهداف جامع، فراگير، مردم‌محور جهاني و دگرگون‌کننده، تصميمي تاريخي اتخاذ کرده‌ايم
 و سپس اضافه مي‌کند که «ما متعهد مي‌شويم» که براي تحقق کامل اين دستور تا سال 2030 بدون وقفه تلاش کنيم؛ از اين رو معلوم مي‌شود «سند 2030» عهدنامه است....در بند هشتم اين سند آمده است«ما به جهاني مي‌انديشيم که در همه جاي آن حقوق بشر و کرامت انساني محترم شمرده شود و در آن همه زنان و دختران به صورت همه جانبه تساوي جنسيتي را درک کنند و همه موانع حقوقي، اجتماعي و اقتصادي موجود بر سر توانمندسازي آنان از سر راه برداشته شود»...اين سند همان‌گونه که از مقدمه‌اش پيدا است، يک عهدنامه و سند تعهدآور 15 ساله براي برنامه آموزشي، اقتصادي، اجتماعي، محيط زيست و غير آن است يعني عده‌اي نشسته‌اند و براي مردم دنيا تصميم گرفته‌اند که فرهنگ سکولار غرب را در همه جا پياده کنند، آيا ما بايد بنشينيم تا ديگران درباره تمام شئون زندگي ما تصميم بگيرند!؟ با اينکه مي‌توانستيم آن را نپذيريم، چرا مورد پذيرش واقع شد؟...ما براي تحول آموزشي و ساير امور کشور خودمان برنامه داريم، ما برنامه‌هاي تحول آموزشي و برنامه‌هاي اقتصادي داريم چرا آنها بايد براي ما تصميم بگيرند، آيا اين پيروي پذيرش نظام سلطه و قيمومت ديگران نيست؟...وقتي اين سند را پذيرفتيم بايد گزارش سالانه تمام امور را به آنها بدهيم، آنها مثلا 120 سؤال درباره تمام شئون کشور مطرح مي‌کنند و مي‌گويند پاسخگو باشيد اگر پاسخ دروغ بگوييم واويلا و اگر راست بگوييم از تمام شئون کشور با خبر مي‌شوند که جاسوسي آشکار به شمار مي‌رود...از متوليان اصلي اين سند يونسکو است که بخش فرهنگي سازمان ملل به شمار مي‌رود، همواره دولت‌هاي سلطه‌گر جاسوس‌هايي در يونسکو و ساير نهادهاي جهاني داشته و دارند....آقايان مي‌گويند هنگام پذيرش زير آن نوشتيم «تا جايي سند را قبول داريم که با فرهنگ و مذهب ما سازگار باشد»، راست مي‌گويند اين را نوشته‌اند، نامه‌اي به امضاي سه وزير در اين زمينه براي مقام معظم رهبري ارسال کرده‌اند؛ اما به اين نکته توجه نداشته‌اند که آنها «يونسکو» اعلام کرده« شرايط را تا جايي مي‌پذيريم که بر خلاف روح سند نباشد.»...ما مملکتي مذهبي بوده و داراي شرايط و فقه خاصي هستيم و تشکيلات کشور ما با روح سند سکولار نمي‌سازد، چگونه انتظار داريم که آنها حاشيه‌هاي ما را بپذيرند بلکه مي‌گويند حاشيه‌ها بايد کنار گذاشته شده و به متن عمل شود....الفاظي در اين سند به کار برده شده که معناي آنها را طبق اصطلاح خود تفسير مي‌کنند، واژه خانواده را اعم از زن و شوهر و «هم‌جنس‌بازان» مي‌دانند، مي‌گويند خشونت بسياري از کارهاي مذهبي را شامل مي‌شود، آنها حتي سپاه و بسيج ما را مصداق خشونت مي‌دانند، از اين رو مفسر الفاظ خود آنها هستند!...اين سؤال مطرح است که چرا اين سند بي‌سروصدا به آموزش و پرورش داده شد و چندين کارگروه براي اجراي آن انتخاب شدند!؟ حتي گفته مي‌شود در برخي جاها به اجرا در آمده است! متولي اصلي اينگونه اسناد شوراي عالي انقلاب فرهنگي است که اعضاي آن از جريان سند باخبر نبودند! چرا مجلس و بالاتر از آن رهبر انقلاب را در جريان نگذاشتند!؟ آيا اينها دليل بر اين نيست که هدف چيز ديگري بوده است!؟ بنابراين بايد اعتراف کرد اين سند بر خلاف ظاهر پاره‌اي از بندهاي آن که بسيار زيبا است دامي حساب شده براي ملت‌هاي جهان به شمار مي‌رود که آنها را زير سلطه خود درآورند و فرهنگ و مذهب آنها را دگرگون بسازند.»
افزون بر ايشان، روز گذشته آيت‌الله نوري همداني، نسبت به سند 2030 و پنهان‌کاري دولت واکنش نشان داد و گفت: رهبر معظم انقلاب اين سند را خيانت بر کشور دانسته‌اند، بنابراين ما نمي‌توانيم اجراي چنين سندي را در ايران بپذيريم. وي با بيان اين که برخي مفاد سند 2030 را توجيه مي‌کنند، اظهار داشـت: بارها اعلام کرده‌ايم که امضاي اين سند خيانت به نظام است و توجيه‌هاي بي‌اساس برخي افراد، هرگز پذيرفتني نيست و ما مقابل آن خواهيم ايستاد؛ زيرا اجراي اين سند سلطه استعمارگران بر نظام اسلامي است که مراجع تقليد و علماي حوزه هرگز اين سند ننگين را نمي‌پذيرند.
اکنون بايد ديد دستگاه‌هاي مسئول در قوه‌قضائيه و شوراي عالي انقلاب فرهنگي چه واکنشي در برابر اين سند و پنهانکاري دولتي‌ها نشان مي‌دهند!؟ آيا اگر يک وزير برود و بخشي از خاک کشور را در پيماني محرمانه به بيگانگان واگذار کند، بازهم سکوت و مماشات مي‌شود!؟ وآيا سرنوشت تربيت نسل‌هاي آتي کشور، از بخشي از خاک ايران کم اهميت‌تر است!؟1

1. گزارش مستند کيهان، 96/3/2


منبع این نوشته : منبع